تبليغاتX
خلیج فارس

خلیج فارس

نامت بلند آوازه باد...

آيت الله شيخ حسينعلي منتظري ...

 

 فقیهی متبحّر در قضاوت تاریخ

 

امام خمینی ۲/۱/ 68:

من بارها اعلام كرده ام كه با هيچ كس در هر مرتبه اي كه باشد عقد و اخوت نبسته ام ـ دوستي من در درستي راه هر فرد نهفته است. دفاع از اسلام و حزب الله اصل خدشه ناپذير سياست جمهوري اسلامي است كساني كه از منافقين و ليبرالها دفاع مي كنند پيش ملت عزيز و شهيد داده ما راهي ندارند. اگر ايادي بيگاه و نا آگاهان گول خورده كه بدون توجه بلندگوي ديگران شده اند از اين حركت دست بر ندارند مردم ما آنها را بدون هيچ گونه گذشتي طرد خواهند نمود...

 

ماجراي قائم مقامي آيت الله شيخ حسينعلي منتظري و حوادث و اتفاقاتي كه كه حول و حوش آن به وقوع پيوست يكي از مسائل مهم و در عين حال عبرت آموز در حيات نظام جمهوري اسلامي به شمار مي آيد.

به طور كلي پس از پيروزي انقلاب آيت الله منتظري به عنوان يكي از شخصيت هاي انقلابي پيرو حضرت امام كه در زمان طاغوت نيز در جريان مبارزات رهبر انقلاب با رژيم پهلوي حضور داشت مطرح شد.

بديهي است كه آيت الله منتظري هم به لحاظ سابقه آشنايي و همراهي و هم به لحاظ فعاليت هاي مبارزاتي و علمي مورد علاقه شديد حضرت امام قرار داشت.

يكي از نكاتي كه توجه به آن براي درك بهتر و روند شكل گيري مسائل و جريانها در سالهاي بعد از استقرار نظام جمهوري اسلامي كاملا ضروري است فعاليت هايي است كه درزمان اوجگيري نهضت اسلامي مردم ايران و در سال هاي نخست بعد از پيروزي انقلاب براي تحت الشعاع قرار دادن شخصيت و رهبري امام راحل از سوي گروه هاي مختلف صورت مي گرفت اما گذشته از آنها كه براي دستيابي به مقاصد شوم و ضد انقلابي خود در صدد رهبر سازي در مقابل حضرت امام بودند يك طيف ديگر را نيز مي توان تشخيص داد كه به واسطه دل نگراني هاي عديده براي استمرار حيات انقلاب و نظام نوپاي جمهوري اسلامي فكر و حواس خود را بر روي مسئله رهبري متمركز ساخته بودند.

به طور كلي گذشته ازساختار سياسي شكل گرفته پس از انقلاب كه رهبري نقش محوري و اساسي را در آن بر عهده داشت به لحاظ روانشناسي اجتماعي نيز رهبري نظام از جايگاه بسيار مهم در افكار عمومي برخوردار بود به گونه اي كه استحكام و استمرار نظام از نگاه مردم ارتباط عاطفي قلبي ومستقيمي با اين نهاد داشت و اين همه در حالي بود كه انواع و اقسام توطئه هاي داخلي و خارجي از سوي دشمنان و منافقان متوجه انقلاب و نظام شده بود.

بديهي است با توجه به جميع شرايط دلسوزان و دوستداران انقلاب نيز به منظور اطمينان خاطر بخشيدن به مردم در بارهنهاد رهبري به چاره انديشي بپردازند.

در اين راستا مهمترين كاري كه مي بايست صورت گيرد آن بود كه در صورت بروز هرگونه اتفاق ناگواري براي حضرت امام جايگاه رهبري خالي نماند.

اين مسئله به ويژه پس از آن كه حضرت امام دچار عارضه قلبي سنگين شدند و مدتي را در بيمارستان قلب جماران گذراندند از اهميت بيشتري برخوردار شد زيرا به هر حال اگر چه بيان آن به صورت آشكار و واضح براي همگان اعم از مسئولان و مردم سخت و جانكاه بود اما در پس زمينه ذهني همه آنها نگراني هاي جدي درباره وضعيت جسماني حضرت امام به وجود آمده بود بنابراين مي بايست در فكر اتخاذ تدابير ويژه براي مسئله بر مي آمدند.

در اين زمان آيت الله منتظري از موقعيت سياسي و حوزوي مناسبي برخوردار بود وي يكي از برجسته ترين ياران امام محسوب مي شد و بدين لحاظ گذشته از موقعيتي كه در عرصه سياسي كسب كرده بود مورد علاقه و ارادت جامعه نيز قرار داشت و از طرفي آيت الله منتظري با اقدام به تاسيس مدارس مختلف حوزوي و بدست گيري رياست عاليه آنها و در عين حال ارجاعات فقهي امام راحل به وي و ارتباط مستمر با روزنامه هاي روز و رسميت دادن رسانه اي آيت الله العظمي در حال برخوردار شدن از موقعيت حوزوي برجسته و قابل توجهي نيز بود همچنين تشكيل دفتر و ترتيب ملاقات هاي مردمي و صدور پيام و احكام مختلف به مناسبت هاي گوناگون نيز وي را عملا درگير در مسائل مملكتي و حكومتي ساخته بود.

از طرفي نيروهاي انقلابي و دلسوزاز همان ابتداي انقلاب حساب ويژه اي را روي آيت الله منتظري باز كرده  بودند .

مرحوم حاج سيد احمد آقا در صفحه اول رنجنامه به صراحت اين نكته را به آقاي منتظري خاطر نشان ساخته است كه : در سال 58 من قائم مقامي رهبري شما را به خيال اينكه رضاي خدا در آن نهفته است عنوان نمودم).

اما پس از عارضه قلبي امام راحل و همچنين بحران هاي سياسي سال 60 آقاي منتظري به طور مشخص تري براي اين منظور مورد توجه اين نيروها قرار گرفت و اين همزمان بود با جلب توجه نيروهاي مسئله دار و ضد انقلاب به سوي آيت الله منتظري و بيت وي براي پيگيري اهداف و اغراض خاص.

اما يك تفاوت اساسي ميان نيروهاي دلسوز و طرفدار انقلاب با نيروهاي ضد انقلاب بر روي مسئله قائم مقامي رهبري آيت الله منتظري وجود دارد كه حمايت و حركت نيروهاي طرفدار و دلسوز انقلاب به منظور تضمين استمرار و حركت انقلاب و استحكام نظام نوپاي جمهوري اسلامي بود ولي حركت نيروهاي مسئله دار و ضد انقلاب با هدف متضادي دنبال مي شد يعني به وجود آمدن زمينه اي براي سست نمودن پايه هاي نظام و ايجاد اشكالات جدي در استمرار حركت انقلاب.

در حقيقت انقلابيون آيت الله منتظري را براي بعد از زمان حضرت امام در نظر داشتند و اين در حالي است كه كه ضد انقلاب ها وي را براي حيات امام براي دستيابي به مقاصد خود مي خواستند.

طبيعي است بعد از تصميم خبرگان رهبري در انتخاب قائم مقامي آيت الله منتظري براي رهبري انقلاب اسلامي ايران بعد از رحلت احتمالي امام امت حساسيت حضرت امام بر روي رفتار و عملكرد و همچنين اطرافيان ومخصوصا بيت وي دو چندان شدبه ويژه آنكه رهبر انقلاب فردي مانند سيد مهدي هاشمي را در كنار آيت الله منتظري مي ديد.

 اين در حالي است كه فعاليت ها و عملكرد مهدي هاشمي هيچگاه مورد تاييد حضرت امام نبود وبارها در اين مورد تذكر هاي جدي را به شخص آقاي منتظري اعلام داشتند.

حساسيت امام نسبت به مهدي هاشمي و گروهك او دقيقا حاكي ازريشه دار بودن آن است هرچند هنگامي كه امام امت به صراحت خواستار تعقيب و مجازات و محاكمه مهدي هاشمي شدند آيت الله منتظري تا آنجا كه در توان داشت به مقاومت در برابر اين تصميم پرداخت شايد بتوان تصميم امام را مبتني بر حساسيت جايگاه رهبري و بيت و دفتر رهبري دانست چرا كه در قانون اساسي جايگاه و شخص رهبري از مرتبه اي بسيار رفيع برخوردار است و مهمترين و سري ترين اسناد و مدارك و تصميمات عالي نظام مستقيما يا به واسطه زير نظر ايشان قرار دارد پس در صورتي كه اطرافيان و معتمدين رهبري را افرادي فاقد صلاحيت ها و ويژگي ها و خصلت هاي منفي و ناشايست تشكيل دهند آنگاه اگر رهبري نيز از هر مقدار درايت و هوشياري بالايي برخوردار باشد امكان تاثير گذاري بر وي فراهم مي آيد طبعا نگراني حضرت امام در باره آيت الله منتظري با توجه به شناختي كه از وي و رفتارها و موضعگيري هايش طي سال هاي پس از انقلاب داشتند به مراتب بيشتر بود.

از طرفي بيت و دفتر رهبري مركز و مخزن سري ترين و مهم ترين اسناد و اخبار و اطلاعات مملكتي به شمار مي آيد و پس بايد نسبت به نزديكان به بيت و دفتر رهبري اعتماد كافي وجود داشته باشد.

در اين خصوص نيزامام نسبت به بيت و دفتر آقاي منتظري نه تنها اعتماد لازم را نداشتند بلكه به شدت نيز احساس نگراني مي كردند البته اين احساس نگراني مختص و محدود به شخص حضرت امام نيز نبود بلكه بسياري از ائمه جمعه، نمايندگان مجلس خبرگان رهبري و مجلس شـــوراي اسلامي، سران دستگاه هاي امنيـتي و اطلاعاتي نيز در اين احساس نگراني با حضرت امام همراه بودند.

اما متاسفـانه آيت الله منتظري در آن شرايـط به گونه اي تحت تاثير مهدي هاشمي و گروهك او فرار داشت كه به هيچ يك از اين تذكـرات دوستانه وقعـي نمي نهاد و بر مبناي تحليلي خـاص تمامي اين توصـِيه ها را ناشي از بدفهمي و نوطئـه گري ديگران مي پنداشت.

از جمله مواردي كه باعث شد تا اعتبار دفتر آيت الله منتظري به عنوان دفتر رهبر آينده رهبري يا قائم مقام رهبري زير سؤال برود ماجراي مك فارلين بود.

آيت الله منتظري در خاطرات خود درباره ماجراي مك فارلين و اقداماتي كه ازسوي سيد مهدي هاشمي در بيت و دفترشان بدون هماهنگي با حضرت امام صورت گرفت سخن به ميان آورده است.

اين واقعه در كنار انبوه مسائــل ديگري كه تا آن زمان رخ داده بود به وضوح نشان داد دور انديشي امام راحل و حساسيتشان نسبت به گروهك مهدي هاشمي و نفوذ آن در بيت آيت الله منتظري كه موجب انحرافات عديده و عميق گرديده بود، بدون دليل نبوده است واين يك نتيجه به همراه دارد آيت الله منتظري و دفتر وي به هيچ وجه  قابليت هاي لازم براي در راس قرار گرفتن در ساختار سياسي و حاكميتي ايران را ندارد.

 در واقع به دنبال اين تحريك سيد مهدي هاشمي ثابت شد كه اين شخص و گروهكش براي پيشبرد اهداف خود نه تنها دست به اقدامات تروريستي از قبيل ترورهاي متعدد و حتي طرح نقشه ترور سران نظام ،جمع آوري سلاح ومهمات،جعل اسناد ،اختلاف افكني، با  بهره گيري از امكانات داخلي مي زدند  بلكه با ايجاد ارتباط مشكوك با برخي پايگاه ها و اشخاص خارجي و ضد انقلاب سعي در سست نمودن پايه هاي نظام داشتند و همه اين جرائم را در زير سايه آيت الله منتظري رهبر آينده و قائم مقام رهبري انقلاب پوشانده ، به نام دفتر و بيت وي اقداماتشان را تطهير مي نمودند.

بنابر اين در تطهير دفتر و دامان آيت الله منتظري از اين كژي و كژ رفتاري كاملا ضروري به نظر مي رسيد كه امام براي حفظ يكي از بهترين شاگردان و يارانش قيام كند.

به طور كلي حضرت امام با پيگيري اين مسئـله تا حـل نهايـي ،علاوه بر زدودن تبعات منفي حضور داماد نا خلف و نزديك ترين شخص در بيت  به آيت الله منتظري، هدف ديگري را نيز دنبال مي نمودند ،كه شايد بتوان به آگاه نمودن آقاي منتظري از غفلت هايي كه موجب بروز چنين وضعيتي در دفتر و بيت وي گرديده بود باشد.

در واقع حضرت امام اميدوار بودند با روشن شدن مسائل آقاي منتظري نيز روشن تر شوند و تضميني براي حفظ سلامت دفتر و بيت رهبر آينده ارائه شود و شايد بهترين تضمين براي اين منظور درك صحيح آيت الله منتظري از مسائل بود، اما علي رغم تمامي تلاشي كه حضرت امام در اين زمينه نمودند، آيت الله منتظري بازهم شبيه به همان مواضعي كه در جريان بازداشت و محاكمه سيد مهدي از خود بروز دادندباز هم همه مسائل را در قالب توطئه هاي حساب شده عليه خود تحليل و ارزيابي كردند.

امام راحل همچنان اميدوار بود و حتي پس از ماجراي مهدي هاشمي و گروهك ضد انقلابش خود را مقيد به تصميم مجلس خبرگان در باره رهبري آيت الله منتظري مي دانست، اما همچنان مسائل مشكوك حول و حوش آيت الله منتظري ادامه داشت ، موضعگيري هاي تند و اين بار ارتباط با يكي از بنگاه هاي سابقه دار و پر حاشيه يعني راديو bbc.

با اتفاق اين ارتباط مشكوك و حمايت راديو بي بي سي صداي انگلستان از مواضع آيت الله منتظري و انتقال و افشاي يكي از مسائل سري كشور از طريق دفتر آيت الله منتظري مربوط به مسئله اعدام منافقين در سال 67 در واقع تمامي اميد هاي حضرت امام براي اصلاح پايان پذيرفت و اين بار حجت بر امام تمام شد.

 اما حضرت امام اين بار هم اميد وار، در مقابل مواضع خاص آيت الله منتظري و حمايت بنگاه خبري بي بي سي از وي و مواضعش صبر پيشه نمود .

تا اينكه مواضع آيت الله منتظري همخواني نزديكي با گروه هاي ضد انقلاب و دشمنان انقلاب پيدا نمود و اين باعث شد اين بار حضرت امام با ملاحظه اين گونه مواضع دشمنان كه از زبان آيت الله منتظري از بنگاه هاي خبري ضد انقلاب پخش مي گرديد با در نظر گرفتن مصالح اسلام و انقلاب اسلامي ، مملكت و نظام را متوجه خطر بزرگي ببيند و در اخطاري جدي در بخشي از پيام خود در دوم فروردين ماه سال 68 خاطر نشان ساختند

 (من بارها اعلام كرده ام كه با هيچ كس در هر مرتبه اي كه باشد عقد و اخوت نبسته ام ـ دوستي من در درستي راه هر فرد نهفته است. دفاع از اسلام و حزب الله اصل خدشه ناپذير سياست جمهوري اسلامي است كساني كه از منافقين و ليبرالها دفاع مي كنند پيش ملت عزيز و شهيد داده ما راهي ندارند. اگر ايادي بيگاه و نا آگاهان گول خورده كه بدون توجه بلندگوي ديگران شده اند از اين حركت دست بر ندارند مردم ما آنها را بدون هيچ گونه گذشتي طرد خواهند نمود...)

به فاصله كوتاهي از اين هشدار صريح حضرت امام مجددا بخشي از مواضع آيت الله منتظري با حمايت گروه هاي ضد انقلاب مواجه و باز از راديو بي بي سي پخش مي شود.

در حقيقت وقتي امام راحل پس از ماجراي سيد مهدي  و حواشي آن و سپس ماجراي مك فارلين و انتقال اسرار و اطلاعات  از درون بيت وي به منابع خبري معاند همچون بي بي سي را مشاهده مي نمايند حجت را براي خود تمام شده مي بيند و تصميم به حل ريشه اي اين معضل مي گيرد چرا كه حفظ اين نظام را از واجبات مي دانستند.

و ديگر پيدا بود آيت الله منتظري قصد پند گيري و توجه به نصايح و اصلاح را ندارد و به اعتقاد امام  ادامه اين روند آينده كشور و مصالح اسلام و مردم را در معرض خطر مي اندازد.

و اين بار امام شايد با قلبي دردمند چاره اي جزء كنار گذاردن حاصل عمر خويش  و نگارش نامه 6/1/ 68 را نداشتند، امام راحل با بيان مطالب و دستوراتي خطاب به آيت الله منتظري خواستار كناره گيري وي از امور سياسي شدند.

به هر حال روزها و ماه ها و سال ها از پشت هم مي آيند و مي روند و همراه خود گروه گروه آدميان را مي آورند و مي برند، آنچه در اين ميان از انسان ها باقي مي ماند عمل و كارنامه اي است كه از آنها باقي مي ماند كه سرمايه اي جاودان است.

كارنامه اي كه حضرت امام خميني از خود به جاي گذاردند به آن حد درخشان و تابناك است كه هيچكس قادر به مخدوش كردن آن نيست و سعي و تلاش در اين راه نيز نتيجه اي جز خسران و خجلت در بر نخواهد داشت .

آيت الله شيخ حسينعلي منتظري در سال 1301 خورشيدى در شهر نجف آباد اصفهان به دنيا آمد  از 12 سالگی  تحصیل در  علوم حوزوی را ابتدا در اصفهان و سپس قم انجام داده بود، وی از  همراهان  امام خمینی در مبارزات علیه ستمشاهی پهلوی بود و به همین دلیل توسط رژیم پهلوی چند بار به تبعید و زندان محکوم شده بود، وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1358 به ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی برگزیده شد و مدتی نیز امامت جمعه تهران را برعهده گرفت،آیت الله منتظری از سوی اولین مجلس خبرگان رهبری به عنوان قائم مقام رهبری برگزیده شد،  پس از آن با اینکه امام خمینی برخی امور را به وی ارجاع می دادند  بدلیل بهره گرفتن از عناصر مشکوک و بدسابقه عملا مواضعی اتخاذ کرد که مورد انتقاد بزرگان حوزه و مسئولان نظام بود.

يكي از فرزندان وي به نام  حجت الاسلام والمسلمین  محمد منتظري در سال 1360 به درجه رفيع شهادت نائل آمد.

 امام راحل پس از تذکرات مکرر سرانجام  در فروردین 68 وی را از قائم مقامی رهبری عزل و به وی توصیه فرمودند به مسائل فقهی بپردازد و در سیاست دخالت نکند. و سر انجام در سن 87 سالگي به دلیل کهولت سن در قم دار فانی را وداع ، بنا به توصیه رهبر انقلاب در جوار حرم كريمه اهل بيت (س) و در كنار فرزند شهيدش به خاك سپرده شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 13:25  توسط سجاد عباسی   | 

آقای موسوی و آقای کروبی

 

انقلاب به جهان و همه ممالك اسلامى صادر شده است...

 

آقای موسوی و آقای کروبی شما بعد از گذشت ماه ها از انتخابات ریاست جمهوری یکباره دیگر سعی داشتید تا در تقابل با ۲۲ بهمن ماه ملت ایران در ۲۵ بهمن افرادتان را به خیابان ها بریزید و این بار نوکری خود به عنوان عروسک های خیمه شب بازی آمریکا و صهیونیسم را علنی نمایید. 

سوالی از شما دارم چرا امروز اربابانتان با دفاع از جنبش سبز که شما رهبری آن را بر عهده دارید مدافع ما شده اند ـ این سالها کجا بودند؟

 چرا در طول این سه دهه که از عمر انقلاب میگذرد حتی یک روز هم همصدا با ملت نبودند و امروز مدافع  ملت؟ صدام به حمایت چه کسانی هشت سال بر ملت و سرزمینمان تاخت ؟ در طول جنگ هزاران جوان شهید شدند و پس از جنگ هزاران شخصیت و دانشمندمان را ترور کردند و ما شاهد سکوت مدافعین حقوق بشر بودیم ـ سی سال با اعمال بدترین تحریم ها ملت را در بدترین شرایط اقتصادی قرار دادند و منتظر بودند تا شکستمان را ببینند و جرم ما چه بود؟

آری جرم ما ایستادگی در برابر خواسته های زیاده طلبانه آمریکا بود ـ مجرم هستیم که پیشرفت کرده ایم و ایستادگیمان الگویی برای ملت ها گردیده است ـ انقلابمان به جهان صادر و به ملتهای منطقه آموختیم که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و اسلام می تواند به یک ملت سر افرازی و عزت بدهد.

 آیا از تحقق وعده امام و گسترش موج بیداری ملتها و شکست اربابان آمریکایی و صهیونیستیتان در خاور میانه  اینچنین بیم ناک هستید که هر از چند گاهی به خواست آنها در صدد بر می آیید تا به خیال خودتان با مخدوش نشان دادن چهره انقلاب ـ از صدور آن و بیداری ملتها جلوگیری کنید.

چگونه است آمریکا و صهیونیستی که در هراس از وقوع انقلابی همانند انقلاب اسلامی در مصر بودند یکباره حامی مصری ها شدند و هوادار هواخواهی شما از انقلاب مصر؟

مگر شما ها نبودید که سال گذشته شعار نه غزه نه لبنان سر دادید؟

آن همراهیتان با دیکتاتور مصر در محاصره غزه را باور کنیم یا هواخواهیتان از انقلاب ضد صهیونیستی ملت مصر را؟

راستی در ۲۵ بهمن شعارهایتان به نفع انقلاب مصر به گوش ما و انقلابیون مصری که نرسید اما نگران نباشد آقای اوباما و نتانیاهو خوش خدمتیتان را دیدند هر چند که این بار هم شکستشان دادیم !...

 حرمت قانون را شکستید ـ منادی جمهوری ایرانی بودید ـ به عاشورا هتاکی و در ماه خدا روزه خواری کردید ـ این روز ها هم  که نگران از صدور انقلاب و در تلاش برای توقف موج بیداری ملتهایید و این یعنی نوکری و  سر سپردگی به آمریکا و صهیونیست.

اما بدانید بعد از گذشت سه دهه و با وجود دشمنی های آمریکا این انقلاب به جهان و همه ممالك اسلامى صادر شده است و نشانه آن پیروزی های پیاپی ملت ایران و شکست های پیاپی اربابانتان  و بیداری هزاران انسان در همین منطقه خاور میانه است و این وعده خداست همان غلبه مستضعفان بر مستکبران و افراشته شدن پرچم الله در سراسر جهان 

امروز که جهان اسلام  بعد از به ثمر رسيدن كامل انقلاب ما، به پا خواسته است  به وصیت اماممان از همه ملت های زير سلطه براى به دست آوردن آزادى و استقلال، پشتيبانى مى نمایيم و به آنان مى گوييم كه حق گرفتنى است، قيام كنيد و ابرقدرت ها را از صحنه تاريخ و روزگار براندازيد

و اكنون که بار دیگر آمریکا از ملت ایران سیلی بزرگی خورده و سخت آشفته است و شما عمال معلوم الحال را به راه انداخته  تا سلطه غارتـگـرانه سال هاى طولانی خود را حفظ کند و از وحدت مسلمين و اسلام جلوگیری نمایید بداند که خواب برگشتنش به ایران یک خواب پریشان و غیر قابل تعبیر است .

در پایان بدانید حمایت آمریکا و صهیونیسم از شما پس از آن همه تبهكاریتان ابدی نخواهد ماند و روزی خواهد آمد که به عاقبت همه خدمتگزارانشان دچار خواهید شد ـ روزی خواهد آمد آنچنان تحقیرتان کنند كه جز خود آنان، هر انسانى را خجالت زده مى كند و خجالت نه از براى شما  از آن جهت که ایرانی هستید و متأسفانه، روزگاری امور مسلمانان به دستتان بوده.

بنابراین، بر قوه قضاییه است كه با برخورد قاطع با شما به عنوان سران فتنه که براى رسيدن به رياست و مطامع پست خود، دوست و دشمن را نشناخته ـ  هم پیمان با آمريكا اين تروريست بالذات، كه سرتاسر جهان را به آتش كشانده و هم آخور با اسرائيل گشته اید برخورد قاطعانه نماید تا از این راه، دیگر بذر جدایی در کشورهای منطقه و اسلامی پاشیده نگردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 21:6  توسط سجاد عباسی   | 

بعد از مبارک...

استبداد می تواند به استبداد تبدیل شود...

 

فرار دیکتاتور سی ساله در مصر موجب شادی مردم گردید مردمی که مدت ها رنج کشیدند و با نثار خون خود مبارزه کردند اینک شایسته اوقاتی برای آرامش و زندگی در سایه دموکراسی می باشند.

بدون شک همه ملت های آزادی خواه به ملت مصر و تمام کسانی که در کنار آنها برای رسیدن به آزادی سیاسی مبارزه کرده اند افتخار می کنند و مطمئنا شهدا و همه کسانی که به شکل گیری تاریخی آزاد در کشورشان یاری رساندند در تاریخ همچون قهرمانانی به یاد آورده خواهند شد.

ملت مصر دیکتاتور را از کشور خود بیرون راندند اما نباید فراموش کنند که این زمان زمان کاهش هوشیاری ها نیست آنها باید بدانند حتی در هنگام فروپاشی موفقیت آمیز دیکتاتوری از طریق مبارزه سیاسی باید احتیاط های دقیقی به عمل آورند تا از برخواستن رژیم سرکوبگر جدید از میان بی نظمی های ناشی از سقوط دیکتاتور جلوگیری شود.

رهبران ـ احزاب و گروه های پیشروی دموکراسی در مصر باید با حفظ کامل هوشیاری ـ کشور  را برای انتقال منظبط به دموکراسی آماده کنندـ ساختارهای دیکتاتوری را از بین ببرند و پایه های متناسب با قانون اساسی مترقی و یک نظام حقوقی عادلانه برابر با استانداردهای رفتاری یک دموکراسی پایدار را ایجاد کنند.

گروه ها ی پیشرو و مردم مصرنباید فکر کنند که با سقوط دیکتاتور سریعا جامعه ای ایده آل به وجود خواهد آمد ـ مشکلات جدی سیاسی اقتصادی و اجتماعی برای سالها ادامه خواهد داشت که برای رفع آن به همکاری و وحدت همه مردم و گروه های مصری نیاز است.

بدون شک سیستم سیاسی جدید باید به منظور مواجه با مشکلات آتی برای ملت مصر با هر دیدگاهی و هر معیار متفاوتی فرصتی فراهم نماید تا بتوانند به اقدامات زیر بنایی خود ادامه داده رویه توسعه را دنبال کنند.

این جمله ارسطو در باب استبداد را دکتر دستغیب در درس شناخت ماهیت و عملکرد امپریالیست به زیبایی بیان می کرد که استبداد می تواند به استبداد تبدیل شود ـ  اگر خوب به این هشدار ارسطو دقت کنیم خواهیم دید شواهد تاریخی بسیاری از فرانسه ـ روسیه ـ برمه  و کشورهای دیگر وجود دارد که سقوط یک دیکتاتور از دید عده ای از افراد و حتی گروها  صرفا فرصتی است برای آنها تا به عنوان اربابان جدید قدم پیش بگذارند و با انگیزه هایی متفاوت آینده را تقریبا مشابه به آنچه در قبل وجود داشته طراحی کنند ـ چه بسا اگر دقت لازم به عمل نیاید ممکن است نظام جایگزین با آن همه هزینه ای که ملت بهاء آن را پرداخت نموده است ستمگر تر و انحصارطلب تر و دیکتاتور عمل نماید.

در جریان قیام ۱۸ روزه ملت مصر بیانیه های ارتش را به یاد داریم ـ با کمی دقت در خواهیم یافت قبل از فرار دیکتاتور فرماندهان ارتش که از نزدیکان و وفادارترین افراد به مبارک بودند تلاش بسیار کردند تا با همراهی با مقاوت و انقلاب مردم خود را حتی مدعی برکناری دیکتاتور نشان دهند اما آنچه امروز در مصر شاهد آن هستیم شاید این باشد که ارتش با در دست گرفتن زمام امور کشور عملا بر ان است تا دموکراسی را در مصر متوقف کند و در حقیقت به دنبال تحمیل مدلی تازه تر از سیستم سابق می باشد اینجاست که مصری ها با هوشیاری خود نباید اجازه دهند که کودتای ارتش وابسته به مبارک از پیروزی آنها پیشه بگیرد ـ مردم مصر باید به شایستگی مسئولیت خود در قبال انقلابشان را انجام داده و کودتای ارتش وابسته به دیکتاتور را شکست دهند.

بعد از فرار حسنی مبارک و در حالی که ارتش همه قدرت را در مصر به دست گرفته است برای دور ماندن از خشم مردم انقلابی نیازمند مشروعیت است یعنی پذیرش حق اخلاقی و سیاسی برای حکومت کردن به همین دلیل اولین اصل دفاع ضد کودتا نپذیرفتن مشروعیت ارتش وابسته به دیکتاتور می باشد.

نکته بعدی و بسیار مهم دیگر که ارتشیان وابسته در مصر به دنبال آن هستند سراسیمه بودن و منفعل عمل نمودن مردم ـ احزاب و حتی رهبران گروه های پیشرو می باشد - امروز ارتش وابسته مصر برای مستحکم کردن کنترل خود بر جامعه نیازمند همکاری علما و دانشجویان الازهر ـ قضات و وکلا ـ ماموران دولتی و کارمندان مدنی و پلیس می باشد ـ همچنین ارتش وابسته نیاز دارد تا تعداد زیادی از مردمی که سیستم سیاسی  - موسسات اجتماعی و اقتصاد را به حرکت در می آورند منفعلانه وظایف معمول خود را که بر اساس دستورات و سیاست های ارتش تغییر یافته است را پذیرفته و آن ها را به انجام برسانند.

مردم انقلابی مصر با مقاومت در برابر ارتشیان وابسته به حکومت دیکتاتور از طریق عدم همکاری و مبارزه طلبی هرگونه همکاری و همیاری مورد نیاز را از آنها دریغ کننداگر هم مشروعیت و هم همکاری دریغ شود کودتا در مصر از قحطی سیاسی خواهد اینجاست که مصری ها می توانند در فضایی دموکراتیک به تدوین قانون اساسی جدید پرداخته جامعه دموکراتیک خود را گسترش دهند.

و امروز که ملت انقلابی مصر آزادی از دیکتاتور را ممکن نموده اند می بایست برای رسیدن به دموکراسی پایدار در کشورشان بدون وجود هیچ گونه مظاهر استبداد و دیکتاتوری با یک اندیشه دقیق و برنامه ریزی استراتژیک با سخت کوشی و مبارزه منظبط حتی با پرداخت هزینه هایی به مراتب بالا ترـ آزادی را به دست آورند.

همه ملتهایی که به دنبال آزادی هستند می دانند که آزادی رایگان نیست و هیچ نیروی خارجی برای بخشیدن آزادی به مردم تحت ستم نخواهد آمد و ملتها باید یاد بگیرند که چگونه به خودشان آزادی ببخشند و تحقق آزادی به این آسانی ممکن نیست.

بدون شک مجموعه اقدامات هوشیارانه و رنج فراوان مصری ها اگر با دقت اعمال شود نهایت به آزادی منجر می شود و انگاه ملت مصر می تواند با پشتکار ـ نظام دموکراتیک نوینی بر مبنای اعتقادات و اصول خود بنا نمایند و مطمئنا آزادی ای که از طریق چنین مبارزه ای به دست می آید می تواند پایدار باشد چرا که این آزادی توسط مردمی سخت کوش که به حراست و غنا بخشی آن متعهدند نگهداری خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 13:5  توسط سجاد عباسی   | 

بسم الله...

 

مبارک هم رفت...

 

مصر یکی از مهم ترین کشورهای خاورمیانه با تاثیری که بر جهان عرب دارد و همسایگی آن با اسرائیل به عنوان نخستین کشور عربی و اسلامی که قبح رابطه با رژیم صهیونیستی را شکست و پس از عقد قرارداد کمپ دیوید متعهد شد تا برای گسترش صلح میان اعراب و اسرائیل هم پیمان آمریکا و غرب باشد این روزها با پایان دادن به عمر مبارک دیکتاتور هم پیمان قدرتهای بزرگ یکبار دیگر قلب از کار افتاده جهان عرب را در قاهر به تپیدن وا داشت.

موج گسترده اعتراضات میلیونها مصری همچون طغیان رود نیل آنچنان عرصه را بر حکومت دیکتاتور تنگ کرد تا عاقبت مبارک هشتاد و سه ساله را در سی امین سال حکومتش وادار به کناره گیری از قدرت و فرار از کشور نمود.

مبارک خیلی دیر فهمید که نباید تا به این حد به غربی ها اعتماد کند.

مصری که تا چندی پیش از سوی آمریکا و غربی ها به عنوان محور ثبات و امنیت نامیده و مبارکی که همواره یکی از مهمترین متحدان آمریکا در خاورمیانه و جزء تنها حاکمان مسلمان نزدیک به رژیم صهیونیستی بود آن وقتی که با خروش و خشم ملتی که از نبود نزدیک به چهل سال اجرای قوانین اسلامی ـ آزادی های سیاسی ـ عدالت اجتماعی ـ انتخابات آزاد ـ حاکمیت قانون ـ حکومت مردمی ـ مطبوعات و رسانه های مستقل ـ پیشرفت و حقارت را در بدترین نوع خود احساس می کرد و در میدان التحریر قاهره و همه شهرهای بزرگ و کوچک مصر یکصدا رفتنش را فریاد می زد چه زود آن همه خدمت مبارک از چشم نزدیک ترین دوستان آمریکایی و غربی اش نادیده ماند.

در اینجاست که در اوج بحران مصر،مبارک در نگاه دوستان غربی و آمریکاییش جا ماند البته سیاستمداران غربی برای بقاء منافعشان تا مرحله ای از دوستان جهان سومی خود دفاع می کنند و سعی دارند شورش ـ اعتراض و حتی انقلاب ملتها را کم رنگ و نا چیز جلوه دهند اما زمانی که وقوع انقلاب حتمی باشد حافظ حقوق ملتها می شوند و به دنبال منافع خود می گردند.

بدون شک همین آمریکا و غربی ها حدود ۵۰٪ از ثروت و قدرت خود را مدیون پانصد سال استعمار،جنگ افروزی و جنایت علیه ملتهای جهان سوم می باشند، در قرن بیستم  آمریکا ده ها تن از دوستان خود را در راه منافعش قربانی کرد ، به زندان انداخت، اعدام کرد یا در دقیقه نود حمایت های خود را از آنها قطع نمود و حتی بعد از فرار به آمریکا نیز راهشان نداد.

همین اعلیحضرت خودمان که در روزهای آخر نیز نگاهش به دهان سفرای آمریکا و بریتانیا بود و عاقبت نیز همان ها بودند که ساعت حرکت ایشان را تعیین نمودند چه شد؟

چرا هیچگاه نگفتند که صدام متحد و دوست ما بود و او به اجازه ما به ایران و کویت حمله کرد، یا مگر سیاستمداران غربی به دوستی با بن علی مفتخر نبودند؟ اما چرا امروز همه آن دوستی ها را انکار می کنند.

اینجاست که سیاستمداران غربی زمانی که مصر آرام است مبارک مدافع حقوق بشر و یک دوست خطاب می شود اگر حوادث در مصر کمی نا آرام باشد از مذاکره و سازش دم می زنند و آنگاه که حوادث وسعت می گیرد بر رفتن مبارک تاکید می ورزند.

و اینک محمد حسنی سید مبارک این فرصت را دارد تا با نگاهی به سی سال دیکتاتوری خود در مصر افسوس سالهایی را در دل داشته باشد که اگر تا این حد منافع ملی برایش بی اهمیت نمی بود و به جای هم پیمانی با آمریکا و کشورهای غربی همصدا با ملت خود و همراه با ملتهای آزاده جهان می گشت و کمی هم به اصول دموکراسی و حقوق ملتش پایبند بود، در جنایت هشت ساله صدام علیه ایرانیان و انقلابشان با او همراه نمی شد، اینچنین بی تفاوت نسبت به آینده جهان اسلام و همراه با صهیونیست ها در محاصره بی رحمانه غزه دستانش به خون هزاران کودک و زن بیگناه فلسطینی آلوده نمی گشت ،امروز نام خود را هم ردیف دیکتاتورها و جنایت کاران جنگی و پایان خود را همانند فرعون و دیگر طاغوت ها در تاریخ ثبت نمی کرد و اینگونه به تاریخ نمی پیوست و این سرنوشت کسانی است که از تاریخ عبرت نگیرند...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 15:3  توسط سجاد عباسی   |